تبلیغات
باورعشق - شعر

باورعشق

باور عشق و هنر اندیشه من است

شعر

نرده ها رابالاکشیده اند

 

وقتی انگشتم با

تارمویت

بازی میکند موسیقی دهان کوچکت

دربزرگی جهان

چنگ میزند

حادثه ای

 که میشود

گوش بتهون راهم کرکرده باشد

وقتی من قانون جاذبه رااز مردمک چشمانت که مردی درآن سقوط میکند

کشف کرده ام

نیتون به کلاس اکابر

نرفته است

حتی عقابها هم آشیانه خودرا

وقتی خیال من از نوک سینه ات بالا میزند

بر بلندترین تصورزمین ایجادمی کنند

دروغ نگفته باشم

باگذشت هفت سال

جای بوسه هایم

هنوز می تواند بیحالترین گاو اسپانیا را

برای هجوم به

سرخ لبهای باحالت

 درپشت نفسهایم تحریک کند

من زیباتر از سزان

سیب رسیده ات را

درطبیعت بیجانم

نقاشی کرده ام.

سرعی تر ازونگوگ

آفتاب گردان تورا

توی دلم تاب داده ام

اگریک ژان وال ژان توی کوچه جنوبی ترین شهرایران

شعمدانی های

یاس یادگاریت را

برای خرید کفشهایت میفروشد

اصلا نمی خواهد

موهای نوازنده ات را

برباد داده باشی

آب توی دلت تکان نخورد

برای نجات کوزت آرزوهایت

می توانم ازتمام فاضلابها عبورکنم

 

ولی عاشقیم راجارنمیزنم

چرا تیشه به ریشه خودم زده باشم

که فردا

فریادش را فرهاد

در بی ستون

شیرین شنیده باشد

مگرنمی دانی هرشب سواریک مادیان سفید می آیی

هی توی میدان سرم دور میزنی

هیچ فکر کرده ای

وقتی

تا گوش

 

کلاه سرخودت می گذاری

چقدر

در این مسابقه

نرده هارا

بالاکشیده اند

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 توسط جهانگیر دشتی زاده | نظرات ()
نمایش نظرات 1 تا 30
پيوندهاي روزانه
مطالب اخير
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
آمار سايت