تبلیغات
باورعشق - شعر

باورعشق

باور عشق و هنر اندیشه من است

شعر

من از حماسه های  عاشقانه پدر نیامده

که تمامی شعرهایش دربرهنگی مادر

نوشته شود

یا از چیت گلداری که باد تنش را به بوسه گرفته

تاانتهای زهدانش را

به آغاز شاعری دیوانه

تحریک

حرفی نیست  که باید با عربده هایم

همه اتفاقها را گستاخ کنم

تاجر خوردن کودکیم

 وریختن

 سالهایی که دانه دانه  بر دفتر دخترم نقاشی میشود

 

حتی کر شدن گوش مادرم درپشت

لایه های

 اولین مغنه ای که پدر از راس الخیمه برایش سوغات آورده بود

 

و من زیر گسترده آن برسینه اش

پستانش را مشبک می دیدم

حالا اگر خوب به چشمان من

نگاه کنید می بینید که چقدر نخ نما شده است

هر دو مردمک چشمانم

و شاید

تمام چیت های گلدار                                           

 

***

 

صدا می آید

خم می شوی

نارنجی ها می افتند

بوی گونه هایت

صورتی می کند آبی هایم

دانه دانه ارغوانی دردهانم می ریزی

دستانت قهوه ای می شود

لبانت خاکستری

زردی تنت را که می چینم

سبز می پاشد

بنفش درچشم هایت

سرخ در چشمانم

صدا می آید      

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 28 فروردین 1388 توسط جهانگیر دشتی زاده | نظرات ()
پيوندهاي روزانه
مطالب اخير
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
آمار سايت